وقتی که داستان فانتزی مینویسی،فقط داستاننویس نیستی، تو یک طراح و نقشهکش هم هستی.
نقشه دنیای خودت را از ریشه میکشی. ساختمانت را بنا میکنی. آدمها و موجوداتش را شروع میکنی به ساختن.
تو مردم را میسازی و به آنها روح میدهی. تو مشخص میکنی چگونه با هم حرف بزنند و ارتباط برقرار کنند؟
تو خدای دنیای داستان خودت میشوی و تصمیم میگیری فیزیک و قوانین طبیعت چه شکلی باشند؟
جاذبه در سرزمینت چه شکلی کار کند و اجرا شود؟
تو یک تاریخ نویس میشوی و تاریخچه سرزمینت را میسازی.
آب و هوا، فناوری، منابع طبیعی، خاک، صخره، سنگها را خودت تعیین میکنی.
خودت مشخص میکنی آدمها چگونه سفر کنند؟ چگونه ارتباط برقرار کنند؟ تو به دنیایت و جامعهاش ساختار میدهی. تو تعیین میکنی که چه کسی حاکم باشد و چه شکلی فرمانروایی کند؟
تویی که ابزار جنگ رو میسازی.
تویی که مشخص میکنی کجا با هم مبارزه کنند و چگونه مبارزه میکنند؟
و با چه ابزاری؟
تو شروع میکنی به ساختن یه نظام اقتصادی. تویی که تعیین میکنی اقتصاد و نظام پولی چه شکلی باشد؟
شاید حتی تو یک زبان خاص بسازی؛ اصطلاحات خاصی که نشان دهنده فرهنگ آنن سرزمینهاست.
تو طبقات مختلف اجتماعی را طرحریزی میکنی. تو مذهب میسازی. خدایانی خلق میکنی و تو مشخص میکنی که در این سرزمین مرگ چه معنایی داشته باشد؟
تو یک تاریخ و پیشینه میسازی که چه جنگهایی رخ داده؟ چه بلاهایی دنیا رو تغییر داده؟
از آثار باستانی، خرابهها یا سنتهای قدیمی حرف میزنی.
از خرافهها، آواز و ترانههایی صحبت میکنی که لابلای حرفهای پیرزنها و پیرمردهاست.
شاید هم تو یک ترانه و لالایی محلی را بنویسی که مادرها یا مادربزرگها برای بچهها یا نوههاشون میخوانند.
شاید تو بخوای دو خورشید بسازی؛ یکی در غرب و یکی در شرق.
تو معادلههای جدیدی برای جهانت میسازی.
تو یک خالقی.
یک جهانسازی.
یک فرهنگسازی.
یک طراحی.
یک نقاشی.
تو نقاشی میکشی و طرح میریزی که آدمها چه لباسهایی بپوشن و چه نقش و نگاری داشته باشند؟
چه پوششی داشته باشند؟
تو نقشهایی که روی بدن موجودات یا آدمهاست یکی یکی میکشی.
تو به آنها رنگ میدهی و تزیینشان میکنی.
تو یک طراح جواهرات میشوی و شروع میکنی خیلی ظریف یو سری جواهرات را طراحی میکنی.
شروع میکنی به چیدن دکوراسیون داستانت و به آنها نظم، صدا، رنگ، بو میدهی.
سعی میکنی پوستها و پوستهها را لمس کنی: پوستهای موجودات و انسانها، ردههای روی ساختمونها، ترکهای روی زمین، لرزههای کنار آتشفشانها.
تو شروع میکنی به ساختن.
ساختنِ مکانهای مختلف: عبادتگاه، خانهها، کاخها، باغها، زمینها، دریاها، کوهها و درهها.
سعی میکنی به همهشان ساختار، شکل و اندازههای متفاوت و مختلفی بدهی.
نوشتن برای یک فانتزینویس یعنی پوستاندازی و متولد شدن✍️
