خانه۱۳۹۹-۱۲-۱۴ ۱۲:۵۹:۰۱ +۰۰:۰۰

تازه ترین نوشته ها

پنجره

خرداد ۱۷ام, ۱۴۰۰|

موهایش را با دستانش جمع کرد و با گیره‌ی زیبایی که شبیه پروانه و به رنگ طلایی بود،بست. صدای دوره‌گرد را از پشت پنجره می‌شنید.هرروز صبح با صدای آواز گنجشکان از خواب بیدار می‌شد. پتو را از خود کنار کشید. با خودش گفت:" این موقع صبح آخه دوره‌گرد اینجا چی ...

روزنوشت: زمان

خرداد ۱۳ام, ۱۴۰۰|

"سپری‌شدن زمان هیچ ربطی با عقربه های ساعت ندارد. این زمان‌سنج‌ها فقط بر‌روی چرخ‌دندنه‌های بدون احساس و بی‌جان قرار دارند که توانایی اندیشیدن را ندارند و فقط می‌شمارد،یک‌،دو‌،سه‌،‌چهار‌،پنج... این جریان هم یک شکنجه و هم یک لذت و شادی بی‌منتهاست." زمان از دید هرشخصی متفاوت است. زمان به‌نظرم حکم طلا ...

روزنوشت:گذشته,حال و آینده

خرداد ۸ام, ۱۴۰۰|

مطب دکتر خلوت بود. همسرم مهدی, ساعت شش بعدازظهر وقت دکتر داشت. قرار بود نزد دندان پزشک مراجعه کند تا دندانش را قالب گیری کند. مهدی به اتاق دکتر رفت و من با تصور اینکه نیم ساعت دیگر نزد ما باز میگردد . منتظرش ماندیم. به تدریج بر تعداد مراجعین ...

روز نوشت: عصر حواس پرتی

خرداد ۲ام, ۱۴۰۰|

ما در عصر تکنولوژی زندگی می کنیم. که البته معایب و مزایایی دارد. در عصری که بیشتر کسب و کارها با اینترنت و فضای مجازی گره خورده. در فضای مجازی کسب و کارها بهتر دیده میشود. در دوران گذشته, دیده شدن توسط عموم  توسط فضای وب به این صورت مقدور ...

روزنوشت:رنج

خرداد ۱ام, ۱۴۰۰|

خورشید پشت ابرها پنهان شده بود.گاهی از میان ابرها,بیرون می آمد و نورهای طلایی و گرمش را به عابران می رساند. اما من شیشه های ماشن را بالا کشیده بودم تا نورهای کوچک و طلایی رنگ خورشید را احساس نکنم. پسرکوچکم صدرا روی دستم خوابیده بود . موهایش را از ...

داستان:درد زهرا

اردیبهشت ۳۱ام, ۱۴۰۰|

از نردبان بالا رفتم و شیشه ها را دستمال کشیده و تمیز کردم. خسته شده بودم .شانه هایم درد میکرد. درد امانم را بریده بود.در آخرین جلسه ای که به پزشک مراجعه کرده بودم . به من هشدار داده بود که نباید زیاد تحرک داشته باشم . چند جلسه ی ...

داستان :آوای پرنده(بخش اول)

اردیبهشت ۳۱ام, ۱۴۰۰|

«آوای پرنده» پرنده صدایش را در گلو می غلتاند هنوز هزاران آرزو و شور در سر دارد آوازش آدم را می گزید پرنده انعکاس جثه اش را در آب دید, بال های آغشته به خونش را میدید , چکیدن قطرات خون روی آبگیر ,آب اطرافش را سرخ کرده بود.پرنده بال ...

شعر :انحنای بودنت

اردیبهشت ۳۱ام, ۱۴۰۰|

سه نقطه میگذارم در میان انحنای دوست داشتن هایم چشمان مرواریدی ات, و عطش دوست داشتنت را در ذهنم زیر و رو میکنم واژه ها در آغوش یکدیگر, میدرخشند مرا گریزی نیست. آخرین دیداری را  به یاد می آورم که تو مرا به حال خود واداشتی و من در عطش ...

روزنوشت:انتخاب

اردیبهشت ۳۱ام, ۱۴۰۰|

صدای ضعیف گنجشک ها به گوش میرسد. دو پسرم خواب هستند و من ابتدا به دنیای کاغذی پناه بردم و صفحه ی صبحگاهی را در دفترم وارد کردم. سپس کتاب بینایی را برداشتم و آن را ورق زدم . دنیای کتاب ها ناشناخته و شگفت انگیز است و تو را ...