ساعت 6:20 صبح است که از خواب بیدار می‌شوم. شب قبلش مهمانی بودم. ساعت یک‌ونیم بامداد بود که خواب به چشم‌هایم آمد. چند روز است که در استفاده از فضای اینستاگرام، محدودیت‌هایی برای خودم ایجاد می‌کردم. انگار داشت نوشتنم را به باد می‌داد. شبِ پیش‌از آن‌که بخواهم این محدودیت را برای خودم اجرایی کنم، دفترچه یادداشتی برداشتم و در آن کارهایی را که باید در روز بعد انجام می‌دادم، به‌صورت لیست شماره‌گزاری کردم.

وقتی که صبح بیدار شدم، باید برطبق اولویت‌هایم پیش می‌رفتم. اولین کاری که شایسته بود که انجامش دهم ، گذاشتن زمان برای آمادگی آزمونم بود. باید تمام وقت تلف کردن‌هایم را جبران می‌کردم. تنها چیزی که به ذهنم رسید، فشرده‌کاری بود. فشرده‌کاری واژه‌ای مخصوص به خودم است؛ به این معنی که وقت‌های بیشتری برای خودم بسازم و تمام حواسم را به کارهای نوشتنم اختصاص دهم. استراحتم را کمتر کردم. گاهی اوقات نیمه‌های شب هم بیدار می‌شدم و شروع می‌کردم به خواندن یا نوشتن مطلبی.

باید خودم را غرق نوشتن می‌کردم.

مدتی است که حاشیه‌های زیادی در فضای مجازی ایجاد شده است. بازی‌کننده اصلی‌شان هم سلبریتی‌ها هستند. انگار آن‌ها با اتفاقاتی که در زندگی‌شان رخ‌داده، می‌خواهند افکار ما را قلقلک دهند. بعضی‌های‌شان جشن‌های میلیاردی عروسی‌هایش را چشم‌در‌چشم‌مان می‌کنند. انگار یک ذره‌بین در دست‌شان گرفتند و می‌خواهند همه چیز را بزرگ‌تر به ما نشان دهند و اوضاع خوب‌شان را به مردمی نشان دهند که درگیر مشکلات اقتصادی هستند و نمی‌دانند چطور با ان دست‌وپنجه نرم کنند!

وقتی که اینستایم را باز می‌کردم، انواع خبرها رخش را نشان می‌داد. گرچه دنباله‌روی‌شان نبودم و نمی‌خواستم خودم را درگیر مچاله‌کردن‌های‌شان کنم. اما باز سرتیتر خبرها در لابلای پست‌ها نشان داده می‌شد. وقتی خبرها نمایان می‌شوند، فید مغزت کم‌کم به آن سو می‌رود که بخواهی درموردش بدانی یا قضاوتش کنی. اما زندگی شخصی سلبریتی‌ها برایم اهمیتی نداشت. من می‌خواستم از همه بمباران خبرها فرار کنم. می‌خواستم به فکر خودم و برنامه‌هایی باشم که برای خودم چیده بودم.

باید روی مجموعه داستان کوتاه و رمانم وقت‌های زیادی را اختصاص می‌دادم.

نمی‌دانم چرا بعضی از آدم‌ها خودشان را بیش‌ازحد درگیر بمباران خبرهای رنگارنگ می‌کنند. به‌نظرم سلبریتی‌ها همین را می‌خواهند که نقش پررنگ جامعه باشند. شاید برای‌شان مهم نباشد که دیگران حرف‌های مثبتی درموردشان می‌زنند یا منفی. مهم زمانی است که مدتی بر سر زبان‌ها باشند. هرچیزی تاریخ انقضایی دارد؛ حتی خبرهای راست یا دروغ زندگی‌های شخصی دیگران.

پس آن‌چیزی که باید برایم مهم باشد، اولویت‌های خودم هستند، نه آن چیزی که فعلا در جامعه به وقوع می‌پیوندد. پس تا می‌توانم کلاهم را سفت می‌چسبم تا آن را باد نبرد. مغزم را در دستم می‌گیرم تا با مزخرفات دست‌وپاگیر سلبریتی‌ها مچاله نشود. به تنها چیزی که باید به آن فکر کنم، برنامه‌های روزانه‌ام است تا بتوانم آن‌ها را به بهترین نحو انجام دهم.

نباید اجازه دهم هیچ موضوعی نوشتنم را محدود کند؛ حتی کارهای متفرقه‌ای را روزانه انجام می‌دهم که در راستای نوشتنم نیستند اما باید انجام‌شان دهم.

این روزها یک دفترچه یادداشت قهوه‌ای که روی جلدش راه‌راه‌های کرمی دارد، همراه خودم دارم و تمام کارهایم را در آن می‌نویسم. حتی کوچک‌ترین جزء‌شان. درست است که من گاهی اوقات نمی‌توانم با نظم سازگار باشم. اما فهرست کردن اعمال روزانه‌ام به مغزم انسجام بهتری می‌دهد. می‌خواهم در پایان روزم حس خوبی نسبت به خود و روزم داشته باشم؛ چون چند روز بود  وقتی که از خواب بیدار می‌شدم حس خوبی نسبت به خودم نداشتم. فکر می‌کردم حساب همه چیز دارد از زیر دستم در‌می‌رود. پس باید کاری می‌کردم تا خودم و روزم را به باد ندهم

باید انسجام نوشتنم را حفظ می‌کردم و تمام چیزهایی که باعث حواس‌پرتی‌ام می‌شد، دور می‌انداختم. باید خودم را غرق نوشتن می‌کردم.

امیدوارم در دنبال کردن همین رویه بتوانم طاقت بیاورم و خوب پیش بروم.

سری هم به اینها بزن.....

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *