جدال زبان و مغز

خود را نخود هر آش کردن,فکر میکنی خوب است؟

آیا تو از جویندگان و پرسندگانی؟

مسلسل وار به شلیک کلمات مشغول شد…

برخی خوش فروشند

خود را چند میفروشی؟

آیا ارزان میفروشی؟

دهان های نوشان و صدای خروشان خود را می نمایانند

دهان ها در فراخنای هستی پراکنده بودند

پراکندگیشان معلق بود

معلق در افهام

معلق در فضایی سربسته

معلق در دنیایی بی در و پیکر

صدایشان به گوش میرسد

دهان ها باز و بسته میشوند,غوغایی برپاست.

غوغای شورش,غوغای جنگ,غوغای صلح,غوغای وهم,غوغای قضاوت,غوغای تنفر,غوغای عشق,غوغای انزجار,غوغای فراموشی,غوغای صید افکار ,غوغای تنفس,غوغای حسرت,غوغای نحس,غوغای شکار,غوغای شکار دلتنگی,غوغای دوستی ,غوغای دشمنی,غوغایی موذیانه,غوغای روشنایی,غوغای تاریکی,غوغای جهان,غوغای حیثیت,غوغای آرامش,غوغای حضور,غوغایی نامریی.

همهمه ی شان به حداقل رسیده بود ,مغز ها به میدان آمده بودند و زمام جهان را در دست گرفته بودند و خود را بر جهانیان دیکته میکردند. آنها با هم خصومتی دیرینه داشتند, زبان سلطه گر و مغز جستجو گر

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *