روزنوشت:چگونه از زمان پیشی بگیریم و زمان‌مان را بیهوده هدر ندهیم؟

” سپری‌شدن زمان هیچ ربطی به عقربه‌های ساعت ندارد، این زمان‌سنج‌ها فقط بر روی چرخ‌دنده‌های بی‌احساس و بی‌جان قرار دارند که توانایی اندیشیدن را ندارند و فقط می‌شمارد، یک، دو، سه، چهار، پنج… این جریان هم یک شکنجه‌ی دردناک و هم یه لذت و شادی بی‌منتهاست.”

چند روزیست که انگشتانم صفحه‌ی کلید کامپیوتر را لمس نکرده بود. از صدایی که به واسطه‎‌ی فشردن صفحه کلید ایجاد می‌شود. احساس لذت‌بخشی به من دست می‎دهد. این آهنگ‌دلنواز را دوست دارم و به من امید و انرژی می‌دهد.

چند روزی بود که دچار اضطراب شده بودم. نمیدانستم که چگونه زمانم را برنامه‌ریزی کنم و آن را پیش ببرم. ذهنم را نمیتوانستم متمرکز خواندن و نوشتن کنم. زمان‌هایی که کتاب را در دستم می‌گرفتم و مشغول خواندن می‌شدم، ذهنم به چیز دیگری می‌اندیشید و این نیز یکی از مسائلی بود که باعث اضطرابم شده‎‌بود.

مسئله ی دیگر این بود که نمی‌توانستم طبق یک برنامه‌ی مشخص عمل کنم و پیوسته آن را انجام دهم. کاهلی می‌کردم. تا اینکه یک شب تصمیم گرفتم تمام برنامه‌ها و پروژه‌هایی که مربوط به نوشتن می‌شود را داخل برگه‌ای بنویسم . گرچه تعدادشان زیاد است ، اما نباید هیچ استرسی به خود راه دهم. وقتی طبق برنامه پیش می‌روم. اضطرابم نیز خود به خود از بین خواهد رفت.

اما من باید این نکته را نیز فراموش کنم که در مقابل اهداف و آرزوهایم که در زمینه‌ی خواندن و نوشتن است، باید از زندگی خود نیز لذت ببرم. نباید از لذت‌های زندگی نیز غافل شوم. در این راهی که در پیش گرفتم. باید از تک‌تک لحظاتش لذت ببرم. در این راه ناشناخته‌های بسیاری است. باید به شناخت کافی برسم.

زمانی که وارد عرصه‌ی نوشتن شدم. احساس کردم که وارد یک سرزمین بسیار وسیع و ناشناخته شدم.در این راه مشکلاتی زیادی وجود دارد. موانعی بر سرراهم قرار دارد که اگر تنبلی کنم ، از آن موانع نمیتوانم گذر کنم. باید در شناخت ناشناخته ها تمام سعیم را به کار ببرم.

صدای عقربه‌های ساعت به گوشم میرسد:”تیک، تاک، تیک، تاک.”

ساعت چه می‌گوید:” می‌گوید عجله کن. وقتت را از دست نده. چرا تعلل میکنی؟ باید در وقتت صرفه‌جویی کنی؟ تازمانی‌که روزهایت را عادی سپری کنی به هیچ جایی نمی‌رسی. تو یک نویسنده هستی، اگر دوست داری یک نویسنده‌ی پرتوان و موفق شوی، باید از تمام زمانت استفاده کنی و آن را هدر ندهی.”

عقربه‌های ساعت پریشان هستند. احساس می‌کنم هرچه سعی می‌کنم ، نمیتوانم خود را به آنها برسانم. باید یه روشی باشه یا راهی باشه تا همسو با آنها حرکت کنم.

یه راهی

یه راهی

استاد کلانتری گفته بود یه دفتر و کاغذی همیشه همراه‌تون باشه و هرجا که می‌روید آن را همراه خود داشته باشید، چند روزیست من این روش را امتحان کردم و شوق نوشتن در وجودم بیشتر شده و با این روش دوست دارم ، زمان های بیشتری را صرف نوشتن کنم . در لابلای کارهای روزانه ۵ دقیقه بی‌وقفه می‌نویسم. در این پنج‌دقیقه هرچه که به دذهنم میرسد سریع مینویسم. زمانم را به هدر نمیدهم.

من از این پنج دقیقه‌ها  بهره میگیرم و همه آنها را به خواندن و نوشتن تقسیم‌بندی می‌کنم. وقتی هدف‌هایم را داخل یک برگه می‌نویسم ، نیز شوق نوشتن را در وجودم بیشتر می‌کند.

زمانی‌که صبح‌ها زودتر بیدار میشوم، بهتر میتوانم از زمانم استفاده کنم. باید در زمان خواندن یا نوشتن آفلاین باشم تا به هر بهانه‌ای به سوی فضای مجازی کشیده نشوم. فضای مجازی زمانم را به هدر می‌دهد و به‌آتش می‌کشد.

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *