چگونه اعتمادبه‌نفس را در وجود خود افزایش دهیم و بر ترس های مان غلبه کنیم؟

مشخصه ی افرادی که اعتماد به نفس دارند

۱-باشرایطِ بد به‌راحتی کنار می‌آیند.

۲-سطح شادکامی بیشتری دارند و احساسِ رضایتِ بیشتری نسبت به زندگی دارند.

۳-انرژی بیشتری نسبت به‌افرادی که اعتماد به‌نفس پایینی دارند را دارا می‌باشند.

۴-به‌راحتی می‌توانند اطرافیان‌شان را قانع کنند.

۵-از نظر سایر افراد،انسان‌های جذابی هستند و به‌راحتی می‌توانند دیگران را جذب کنند.

۶-انسان‌هایی هستند که بازدهی بالاتری دارند و نسبت به دیگران راحت‌تر کار می‌کنند و کارآیی و بازدهی‌شان بیشتر از سایرین است.

اعتماد به‌نفس مانندِ یک پرنده است

اگر تصور کنیم که اعتمادبه‌نفس مانند یک پرنده است که دوبال دارد، یک بالِ آن(بالِ‌باورِ انسان) و بالِ‌دیگرِآن(بالِ‎‌‌مهارت) است.

به این معناست :”آدمی که هم مهارت‌هایِ زیادی در زندگی داشته‌باشد و هم باورهایِ محکمی داشته‌باشد و هردو نیز دریک راستا باشند و متعادل نیز باشند،می‌توانند این بال‌ها به حرکت درآیند،و ما را به موقعیت‌های فراوانی برسانند.

چرا می‌گوییم باور اهمیتِ‌زیادی دارد؟

انسان‌ها دسته‌ای از افکار را در ذهنِ‌خود دارند.

حال اگر این افکار مثبت باشد،منجر به احساساتِ‌خوب می‌شوند. مثلاً اگر من براین باور باشم که می‌توانم کاری را به انجام برسانم،درنتیجه احساساتِ‌من ،احساساتی مثبت است و حال من نیز خوب خواهدبود، سپس اشتیاقم نیز نسبت به آن کار زیاد می‌شود.

آنگاه ضربانِ‌قلبمان به‌راحتی بالا نمی‌رود.حالمان به‌راحتی بد نمی‌شود.زیرا ذهنمان  این مسأله را به ما گوشزد می‌کند:”قادر به هر کاری هستم.”

زمانی‌که احساساتمان مثبت باشد،متعاقباً نیز رفتارمان مثبت خواهد بود.

اما اگر افکارمان منفی باشد و ما اعتقاد و باور به این موضوع داشته باشیم :”من نمی‌توانم .”

در آن‌صورت احساساتِ منفی بروجودمان سرازیر می‌شود.تپشِ‌قلب و لرزش نیز خواهیم‌داشت،همچنین تصویرذهنی که در آن ترس مشهود است،وجود خواهدداشت و رفتاری منفی نیز بروز خواهیم داد.

پس پایه‌ی اصلی در احساسات و رفتار، افکارِ اسانهاست.

چه اعمالی میتوانیم انجام‌دهیم تا افکار و احساساتی مثبت داشته‌باشیم؟

۱-هرروز موزیکی را انتخاب کنیم که به شهامتِ‌مان کمک کند،روبرویِ‌آینه قرار بگیریم.آن آهنگ را PLAY کنیم و سپس آن آهنگ را لب‌خوانی و تکرار کنیم.

بهتر است موزیکی انتخاب‌شود که شاد و انگیزشی باشد. زمانی که ما آن آهنگ را میخوانیم و تکرار می‌کنیم درواقع با خودمان می‌گوییم :” من همانی هستم که می‌خوانم و تکرار می‌کنم.”

سپس آن ،تبدیل به باورمان می‌شود.

۲-همه‌ی انسان‌ها ویژگی‌ها و قابلیت‌های خاص خود را دارا هستند.

دفتری زیبا یا فلش‌کارت‌هایی‌رنگی تهیه کنیم

روزانه ۷ مورد از ویژگی‌ها و قابلیت‌های خود را بنویسیم و باید هرروز یا هفته‌ای یک عدد به‌آن اضافه کنیم.باید دفترچه را حتی‌الامکان، همیشه همراه خود داشته باشیم. هرزمان که احساس ناراحتی کردیم و یا مأیوس شدیم و یا انرژی منفی در ذهن‌مان وجودداشت،به‌آن مراجعه کنیم و با خودمان بگوییم:”من این انرژی‌های منفی نیستم. من همه‌ی آنچیزی هستم که در دفترچه مکتوب شده‌است.”

پلی به‌نامِ موفقیت

اگر موفقیت را مانند پلی درنظر بگیریم.

گاهی ما در منزل هستیم و یک منطقه‌ی امنی داریم و دوست نداریم از روی این پُل رد شویم. وقتی در ابتدای پل قرار داشته باشیم و قصد عبور از آن را نداشته‌باشیم و این پل نیز از آن نوع پل‌هایی است که تکان می‌خورد و می‌لرزد و نیز ممکن است که از آن بترسیم.

تازمانی‌که وارد این پل یا مسیر نشویم،در آن صورت منطقه‌ی امنی داریم و حال‌مان مساعد است و استرسی نیز نداریم.

ماتا زمانی که در منزل‌مان نشستیم استرسی نداریم.

اما اگر در این سمت پل باشیم و یا در منزلم بنشینم رشدی میکنیم؟

آیا می‌توانیم بگوییم انسانی بااعتمادبه‌نفس هستیم؟

ما درصورتی می‌توانیم بگوییم انسانی بااعتمادبه‌نفس هستیم که روی این پل قرار بگیریم که هم می‌لرزد و داخل و رویِ آن استرس و اضطراب،ترس و یا حالِ بد وجود دارد.

ترس‌ها و استرس‌های انسان

همه‌ی انسان‌ها ترس‌ها و استرس‌های خود را دارند. درواقع انسان‌های موفق استرس‌های بیشتری دارند،اما در پروژه‌های‌شان موفق هستند.

تفاوت میان انسان‌های موفق با سایر انسانها

انسان های موفق ترس و استرس‌شان را مدیریت می‌کنند و با آن کنار می‌آیند.آنها قصد حذف و یا از بین‌بردن ترس و استرسِ‌شان را ندارند.

ترس یک حس غریزی است و هیجانی است که همه‌ی انسان‌ها باید داشته‌باشند.

درصورتی‌که ترسی در ذهن‌مان وجود نداشته‌باشد،ما وارد یک دریای طوفانی شده و سرانجام نیز غرق می‌شویم.

ترس، هیجانی است که برای بقای همه‌ی انسان‌ها نیاز است.

ما نمی‌توانیم با ترس‌های‌مان مقابله کنیم،اما میتوانیم با آنها کنار بیاییم و به‌گونه‌ای مسالت‌آمیز با آنها زندگی کنیم.

ترس و یادگیری درکنار هم هستند

زمانی که قصد داریم کاری را به‌انجام برسانیم،واضح و آشکار است که می‌ترسیم. ممکن است اشتباهاتی بوجود بیاید. اما همه‌ی اینها دلیل بر بی‌اعتمادبه‌نفسی‌مان نیست.

ما براساس تجربیاتی که به‌دست می‌آوریم،یاد می‌گیریم چگونه برترس غلبه کنیم؟

سرانجام وقتی‌که ترس‌ها را طی می‌کنیم به انتهای پل می‌رسیم و سپس به آرزوهایِ‌مان می‌رسیم.

اعتمادبه‌نفس به این معنا نیست که ترسی در وجودمان نیست.اعتمادبه‌نفس به این معناست که در مقابل ترس‌های‌مان راهکاری داریم و از دایره‌ی امن‌مان خارج‌شویم و با احساساتِ ناخوشایند کنار بیاییم.

متهمان اعتمادبه‌نفس

.خودمان

.والدین

.مدرسه

.صنعت مد و فشن

.فضای‌مجازی

باور

باور:تفسیر ما از این دنیاست که چگونه اداره می‌شود.

به‌عنوان مثال:زمانی که براین اعتقادباشیم که دنیا جای امنی است،این موضوع تبدیل به باورمان می‌شود،یا براین باور باشیم که دنیا مکانی امن نیست،این موضوع نیز تبدیل به باورمان می‌شود.

باور فرقی نمی‌کند مثبت یا منفی باشد.

به‌گفته‌ی هنری‌فورد:چه فکر کنید موفق می‌شوید و چه فکر کنید شکست می‌خورید حق با شماست.

اگرما باور منفی نسبت به یک موضوع داشته‌باشیم،آن باور به‌حقیقت می‎‌پیوندد و ما نمی‌توانیم کاری را به‌درستی انجام دهیم و از تلاش‌مان نیز می‌کاهیم.

افکارمان به احساسات، و احساسات‌مان به رفتار ارتباط دارد.توجه به ویژگی‌های منفی باعث می‌شود که از ویژگی‌های مثبت باز بمانیم.

کفه‌ی ترازو

باورهای مثبت و منفی مانند دو کفه‌ی ترازو هستند. اگر ذهن‌مان را از باورهای منفی پُر نماییم،کفه‌ی ترازوی باورهای منفی سنگین می‌شود و ما به‌سمت باورهای منفی کشیده می‌شویم و بالطبع اتفاقاتی منفی به‌وقوع خواهد پیوست و همین‌طور بالعکس.

باور مهم‌تره یا مهارت؟

باور و مهارت هردو رد یک حد و اندازه مهم هستند.

به‌این معنا که اگر ۱۰% در موضوعی مهارت داشته‌باشیم،به‌همان میزان نیز باید باورهای قوی نسبت به‌خود داشته باشیم.

باور و مهارت مانند پرنده‌ای است. او زمانی پرواز می‌کند و بالهایش به‌حرکت درمی‌آید که هردو بالش متوازن با یکدیگر حرکت کنند و بال بزنند.

براساس نظریه‌ی ایمپاستر زمانی که شخصی نسبت به موضوعی علم یا مهارت داشته باشد،اما دارای باورهایی منفی یا نادرست باشد،به همان میزان اعتمادبه‌نفس پایین و ناقصی دارد.

اما بر عکس اگر شخصی نسبت به موضوعی توانایی و یا مهارت کافی نداشته‌باشد،اما دارای باورهای بالایی باشد،آن شخص دارای اعتمادبه‌نفس کاذب است.

باید براساس توانایی‌ها، باورهای خودمان را رشد دهیم.

بزرگترین قاتل اعتمادبه‌نفس

۱-بزرگترین قاتل اعتمادبه‎نفس:کلمه‌ی باید

زمانی که مدام این کلمه را تکرار میکنیم،درآنصورت کمالگرا می‍شویم و نمیتوانیم درعرصه‌ای وارد شویم.

به‌عنوان مثال:

من باید عالی باشم

همه باید به من احترام بگذارند.

من نباید فلان جمله را بکار می‌بردم.

من نباید اشتباه کنم.

من نباید کسی را ناراحت کنم.

زمانی‌که از این کلمه(باید) استفاده می‌کنیم. انتظارمان از خودمان بیشتر میشود.شکننده میشویم و انعطاف‌پذیر نیستیم.

راهکار:هرزمان که قصدداشتیم از این کلمه استفاده‌کنیم،لحظه‌ای مکث کنیم و بجای آن از کلمه ی “بهتراست” استفاده‌کنیم.

به‌عنوان مثال:به جای اینکه بگوییم:” من باید از همه بهتر باشم.”  بگوییم:”بهتره من عالی باشم ،اما اگر نشد هم اشکالی ندارد،من به‌هرحال تلاش خود را کردم.”

۲-مقایسه‌کردن خود با دیگران:زمانی‌که خودمان را با شخص دیگری مقایسه میکنیم دچار ترس و اضطراب می‌شویم و درآنصورت نیز به ضعف در اعتمادبه‌نفس منجر میشود.

هرشخصی توانمندی‌های خاص خود را داراست و نباید باشخص دیگری مقایسه‌شود. بهتراست نسبت به روزهای قبلِ خودمان مقایسه شویم.

مواجهه با شکست

زمانی که با شکست مواجه می‌شویم ممکن است دوحالت بوجود بیاید:

۱- مدل ذهنی منتقد:مدام از خود انتقاد می‌کنیم.

۲-مدل ذهنی وکیل:به جای اینکه خود را سرزنش کنیم،از کودک‌درون دفاع می‌کنیم.

چگونه از مدل ذهنی منتقد دوری‌کنیم: درگفتگوی درونی از کلمه‌های”اگر و چرا” استفاده نکنیم و بجای آن،از کلمه‌ی”چگونه و چطور” استفاده کنیم و سپس راهکاری برای آن مشکل پیدا کنیم.دراشتباهات و نقص‌ها از کودک درون دفاع کنیم.

در مواجهه با شکست باید به‌این موارد دقت کنیم:

.سرزنش کردن باعث رشد انسان نمی‌شود.

.این تجربه چه هدیه‌ای برای من دارد؟

.درهر اشتباهی درسی نهفته است،باید به آن درس پی ببریم  و با اشتباهات‌مان خوب برخورد کنیم.

گفتگوی درونی

بسیاری از ما،انسان‌ها در افکار و خیالات‌مان در ذهن‌های‌مان با خودمان گفتگو می‌کنیم.

این گفتگوی درونی دوحالت دارد:۱-ممکن است مثبت باشد که بصورت تلقین‌هایی مثبت است. ۲- ممکن است منفی باشد:افکاری منفی در ذهن‌مان داشته‌باشیم(سمی برای اعتمادبه‌نفس)

هرگفتگوی درونی دارای سه‌مرحله است:

۱-رویداد

۲-تفسیر

۳-احساس

درمواقعی که گفتگوی درونی داریم ممکن است احساسات و تفسیرهایی که نسبت به رویداد در ذهن داریم متفاوت باشد.

ممکن است آن رویدادی که در ذهن داریم،آن چیزی نباشد که واقعیت دارد. این موضوع که سعی‌کنیم میان تفسیر ها و احساسات‌مان و رویداد تفاوت قائل شویم،بسیار مهم است.

بسیاری از مشکلاتی که ما در زندگی با آنها روبرو هستیم بخاطر گفتگوهای درونی منفی است که با خود داریم.

باید مراقب گفتگوی درونی منفی ذهنی باشیم و توجه داشته‌باشیم که همه‌ی تفسیرها و تصویرهای ذهنی منفی و اشتباه،در ذهن خودمان است و در واقعیت به‌گونه‌دیگری است.

مناظره‌ی ذهنی شفابخش

درمقابل هر جمله‌ی منفی که به ذهن‌مان خطور می‌کند،سعی کنیم یک جمله‌ی مثبت به‌کار ببریم.

به‌عنوان مثال:

به‌جای اینکه بگوییم:” من سهل‌انگارم.” از این جمله استفاده کن:”من از امروز به اطرافم بیشتر توجه می‌کنم.”

به جای اینکه بگوییم:”من بدشانسم.” از این جمله استفاده کن:” من اصلاً بدشانس نیستم.”

بجای آنکه بگوییم:”من نمیتوانم.” از این جمله استفاده کنیم:”من تمام تلاش خود را می‌کنم.”

بجای آنکه بگوییم:”می‌ترسم تأثیر بدی روی اطرافیان داشته‌باشم.” از این جمله استفاده کنیم:”من تمام سعی‌ام را میکنم که تأثیر مثبتی روی اطرافیانم داشته باشم.”

باید به این مسأله توجه داشته‌باشم :”وکیل مدافع خوبی برای خود باشیم و بجای استفاده از جملات منفی از جملات مثبت بهره ببریم.”

تأثیرات جملاتِ‌منفی

زمانی که جمله‌ای منفی به‌کار می‌بریم دارای تأثیراتی منفی خواهد بود:

۱-باعث اضطراب می‌شود.

۲-ذهن را تاریک می‌کند.

۳-قشر خاکستری مغز را مختل می‌کند.

۴-باعث پایین آمدن تمرکزمان می‌شود.

در زمانی‌که استرس و اضطراب داریم،چه عملکردی داشته‌باشیم تا از استرس و اضطراب مان کاسته‌شود

اگر درمورد شرایطی استرس و اضطراب داشتیم میتوانیم اینگونه عمل کنیم:

۱-برای خود تصویرسازی ذهنی‌مثبت انجام‌دهیم.

۲-چشم‌های‌مان را ببندیم،نفسی عمیق بکشیم،آن شرایط را در نظر بگیریم و خودمان را در بهترین شرایط تصور کنیم.

باید سطح باورهای مثبت را افزایش دهیم.با تفکرات و جملات مثبت،سطح ترس‌های خود را کاهش دهیم.

نمی‌توانیم ترس و اضطراب را از بین ببریم،ترس و اضطراب یک ویژگی ذاتی است،ترس لازمه‌ی بقاست.می‌توان ترس را کنترل کرد و آن را نادیده گرفت.

۳-نوشتن به تخلیه‌ی هیجانات کمک می‌کند تا راحت‌تر بتوانیم مسیر درست را پیدا کنیم.

نامه‌ای به کودک درون

کودک درون‌مان کسی است که هیچگاه نمی‌ترسد،شخصی است که مضطرب نیست و شخصی است که وجود و ذهنی سالم و مثبت را داراست.

گاهی اوقات کودک درون‌مان را تحقیر و یا سرزنش کردیم،بسیاری از اوقات ترسیدیم،بسیاری از اوقات بخاطر ترس‌ها و اضطراب‌هایی که داشتیم،باعث عدم رشدش شدیم.

نامه‌ای به کودک درون خود بنویسیم و از او معذرت‌خواهی کنیم و به او قول بدهیم که هیچگاه نترسیم و از همان لحظه تصمیم بگیریم دید بهتری نسبت به‌خود و ترس‌های‌مان داشته‌باشیم.

روشی برای کاهش تأثیر ترس و افزایش باورهای مثبت

اگر قصدداریم که از تأثیر ترس در وجودمان کاسته‌شود و باورهای مثبت افزایش یابد،یک پیمان‌نامه بدین شرح بنویسیم:

من  ———دیگر بنده‌ی ترس نخواهم بود،دیگر نیروهایم را صرف دودلی‌ها،کاستی‌ها،خشم‌ها و رنجش‌هایم نخواهم کرد. از امروز اجازه نمی‌دهم که گذشته‌ام،هویتم را تعیین کند.تلاشم را برای رسیدن به مدارج بالاتر به‌کار می‌گیرم.زمانی‌که حقیقتی را می‌دانم بخاطر دیگران و رضایت آن‌ها،واقعیت را زیرِپا نمی‌گذارم. سعی می‌کنم زندگیم را تحت‌نظر دیگران و یا قضاوت دیگران قرار ندهم.قصددارم از اکنون،برای خود زندگی کنم. بسیاری از افراد ممکن است با من موافق و عده‌ای نیز با من مخالف باشند،ولی برایم اهمیتی ندارد،اما تلاشم را برای بهترشدن به‌کار میگیرم.

باخودمان مهربان باشیم،خود را عزیز بشماریم،حال‌مان با خودمان خوب باشد. که در اینصورت اعتمادبه‌نفس افزایش می‌یابد و رشد صورت خواهدگرفت.

ریشه‌ی کمبود اعتمادبه‌نفس،عزیز ندانستن و دوست نداشتنِ‌خود است.

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *