پشت صندلی کامپیوتر نشسته بودم و در جستجوی موضوعی در گوگل بودم.در آن لحظه دو موضوع به چشمم خورد که مرا به فکر فرو برد.و آن دو واژه, کلمه ی حقیقت و واقعیت بودند.

با خودم گفتم:” مگر این دو کلمه در یک معنا به کار نمی روند؟ اصلا این دو واژه به چه کارم میاد؟اصلا بدونم که چی بشه؟”

و همان لحظه سعی کردم اطلاعات بیشتری از این دو واژه به دست آورم.گاهی برای من پیش اومده که درگیر سردرد میشم و تنها علاج آن را خوردن مسکن میدونم.  ثانیه ها می گذرند و ما متوجه نخواهیم شد. همین سردرد یک مثالی ست که حقیقت داشته اما واقعیت موضع ما در روبرویی با حقیقت است.

هرکدام از انسانها برداشتی از حقیقت دارند . واقعیات ابتدا در ذهن مان و سپس در گفتارمان و سپس در اعمالمان ,خودشان را نشان می دهند.ما در مقابل حقیقت عکس العملی نشون میدهیم که تبدیل به واقعیت خواهد شد. حال باید باید این موضوع را متمرکز شوم :” واقعیتی که همراه با آگاهی باشدو همینطور در این راه نیز باید به بررسی حقیقت بپردازیم. البته در بررسی حقیقت باید عینک قضاوت را برداریم.”

سعی کردم اطلاعات بیشتری از این دو واژه به دست آورم:” واقعیت آن چیزی ست که هست و می بینی و حقیقت آن چه که حس می کنی باید آن گونه باشدکه آن نیز در گرو حس  و با علم موضوعی توست.حق:آن چیزی است که باید باشد اما حقیقت چیزی هست که هست.”

واقعیت چیزی است که درست بودنش اثبات شده است .مثل: صندلی ای که روی آن نشسته اید واقعیت دارد. با این تعریف چیزی که قابل اثبات نباشد ,واقعیت نیست. برای مثال: برای اینکه بگوییم خدا وجود دارد یک واقعیت نیست بلکه چیزی است که به حیطه ایمان مربوط می شود. این که ما به چیزی ایمان داریم ,آن را به واقعیت تبدیل نمیکند.

حقیقت یک ویژگی از گزاره ها است .این گزاره که برف سفید است یک گزاره است و به بیان دیگر حقیقت یک گزاره میتواند حقیقت داشته باشد(درست باشد) و یا حقیقت نداشته باشد(نادرست باشد).

دیدگاه ها و تعاریف مختلفی از حقیقت شده که با اشاره ی اجمالی از آنها می پردازیم:

حقیقت از نظر شوپنهاور قضاوت کردن بین اتحاد یا جدایی بین دو یا چند موضوع است. اگر منظور از کلمه قضاوت داشتن علم باشد,باید دلایل کافی و پایه ای برای قضاوت خود داشته باشیم و در این صورت است که می توان آن را حقیقت نامید.

و در جای دیگر سی.اس.پییرس معتقد است که بشر همواره به دنبال کشف حقیقیت و یافتن آن است و پییرس براین عقیده بود که انسان ها با تلاش برای یافتن آن , به آن دست می یابند و حقیقت قطعا برای انسان سود آور میباشد . در واقع عقیده ای که نهایتا توسط همگان تایید شود و مورد توافق ,واقع میگردد چیزی ست که به آن حقیقت میگوییم.

درجایی دیگر ایمانوئل کانت می نویسد:”تعریف کلمه حقیقت به معنی این است که موضوع و چیزی که از آن درک میشود. با یکدیگر مطابقت داشته باشد و در جایی دیگر سیمون وین رایت بیان میکند :که حقیقت اعتقاد خالصانه به وجود چیزی می باشد.

نیچه این چنین تصور میکرد که حقیقت کذب اگر باعث بهبود یک زندگی گردد ,از حقیقت بهتر است.

کلمه ی حق و حقیقت در معانی مختلفی استعمال شده اند .یکی از معانی آن “چیزی که باشد ,است.” در مقابل واقعیت را چیزی که هست را معنی کرده اند. در این صورت واقعیت و حقیقت در مواردی مشترک هستند و در مواردی غیر مشترک هستند.

حال به بیان تفاوت های میان حقیقت و واقعیت میپردازم و دیدگاه های برخی از دانشمندان و فیلسوفان را بیان می کنم:

۱-آگوست کنت ,دانشمند معروف فرانسوی و موسس فلسفه پوزییتوتیسم میگوید:” حقیقت عبارت است از فکری که تمام اذهان در یک زمان در آن وفاق داشته باشند.»

۲-ویلیام جیمز روانشناس و فیلسوف معروف آمریکایی حقیقت را به گونه ای دیگر تعریف می کند. وی می گوید:”حقیقت عبارت است از فکری که در عمل تأثیر نیکو دارد. گروهی می گویند :” حقیقت یعنی فکری که تجربه آن را تأیید کرده است.”

اما حقیقت چیست و واقعیت کدام است؟ این دو چه تأثیراتی بر زندگی ما دارد و آیا لازم است که ما تفاوت مفهومی آن را بدانیم. قصد دارم مثال هایی در این رابطه بزنم که موضوع روشن شود.وقتی ارسطو در مورد حقیقت کروی بودن زمین اظهارنظر کرد,همه اذهان بدان وفاق نداشتند اما واقعیت داشت. حال این سؤال پیش می آید که آنچه تجربه ثابت کرده است حقیقت است و چیزی که تجربه به اثبات آن نرسیده , حقیقت ندارد. البته که نه!مثلا : متلاشی کردن کره ی زمین را تجربه اثبات نکرده است اما حقیقتی است که فکر براساس آگاهی می پذیرد. پس این هم نمیتواند تعریف درستی دانست که بگوییم حتما باید تجربه شده باشد که بدانیم حقیقت است و اصلا اینچنین فکری نیز می تواند اشتباه محض باشد. زیرا آگاهی برای فهمیدن حقیقت براساس تجربه ممکن است , دیگر خیلی دیر باشد.

اما به نظر میرسد حقیقت یعنی فکری براساس آگاهی از وجود پدیده ای که اتفاق خواهد افتاد و پدیده ای که اتفاق افتاده یعنی واقعیت. پس بین این دو تفاوت خاصی وجود دارد. بعضی حقایق را مردم براساس تجربیات پذیرفته اند .مثلاَ اگر شما به شخصی بگویید فردا صبح خورشید طلوع می کند. این حقیقتی است از آگاهی پذیرفته شده و فردا که خورشید طلوع خواهد کرد حقیقت به واقعیت تبدیل خواهد شد و معلوم میشود فکر روز قبل ناشی از آگاهی بوده است.گاهی ما انسانها نمی خواهیم بعضی از حقایق را بپذیریم,حقایقی که شاید بدانیم به واقعیت بدل خواهد شد.

حال براساس این صحبت ها به این نتایج دست می یابیم:

۱-دانستن حقیقت لازمه اصول زندگی است.

۲-به سرچشمه حقایق نمیتوان دست یافت مگر با آگاهی و درک صحیح.

۳-به آگاهی نمیتوان دست یافت مگر با شنیدن و خواندن نقل ها و به درک صحیح نمیتوان دست یافت مگر با پرهیزها و رهنورد مشقت ها.

۴-حقیقت ها به واقعیت نمی رسند مگر به مرحله استحقاق برسند و این در چرخه مسائل روحی انسان هاست.

۵- به استحقاق نمی رسند مگر آنکه پیشاپیش اثرات وقوع واقعیت کم کم نمایان می شود.

۶- هرچیزی موعد حقی دارد که در انجام وقوع آن لحظه ای درنگ ایجاد نمیشود. پس حرف موفقیت در کارها بدون در نظر گرفتن حقیقت ها  ملاک اصلی یک انسان آگاه باشد, بلکه موفقیت ها باید براساس حقایق باشند نه فقط واقعیت های تجربه شده.چرا که حقایقی دیگر نیز در پشت واقعیت های تجربه شده نهفته است که به واقعیت های جدید تری مبدل میشود که وقوع پدیده های هنجار و ناهنجار اجتماعی از این قبیله اند.

حال قصد دارم اتفاقی که چند ماه پیش برای من به وقوع پیوسته بود را بیان کنم. چند ماه پیش همسرم سرفه های شدیدی می کرد که در اثر سرفه هایش نیز ,بیماری به من سرایت کرد. ما به پزشک مراجعه کردیم و  او مقداری دارو تجویز کرد.پزشک صحبتی از کرونا نکرد و یا آزمایش مخصوص به آن را به ما توصیه نکرد. ما داروها را مصرف کردیم.

همسرم یک روز پس از آن حالش مساعد شد اما من حالم  رو به وخامت  بود.درد شدیدی در قفسه ی سینه و تمام اعضای بدنم احساس می کردم. درد به گونه ای بود که باید با مسکن, دردم را تسکین می دادم. من در ذهنم به این حقیقت دست یافته بودم که مبتلا به کرونا هستم و این ذهنیت مرا رنج می داد. این فکر در ذهنم لانه کرده بود و من هر لحظه آن را با خود به یدک می کشیدم و همینطور تا چند روز حالم وخیم تر میشد. تا اینکه تصمیم گرفتم این ذهنیت را تغییر بدم. درکتاب چهار اثر از فلورانس خوانده بودم:” که به هرچه بیاندیشید , آن را به خود جذب می کنید, اگر به فقر بیاندیشید ,آن را جذب خواهید کرد.اگر به بیماری بیاندیشید , وجودتان را بیماری فرا میگیرد. زمانی که تصمیم گرفتم این موضوع را از ذهنم دور کنم وضعیتم مساعدتر شد.

موضوع بیماری من در واقعیت چیز خاصی نبود . اما من حقیقت را به گونه ای در ذهنم تراش داده بودم که تصور میکردم که به بیماری خطرناکی مبتلا هستم.اگر بخواهم حقیقت را به زبان خودم شرح دهم باید بدین گونه بگویم:”حقیقت ,واقعیت دستکاری شده است.”احتمالا هیچوقت نتوانیم به طور کامل در ذهن مان حقیقت را به واقعیت تطبیق دهیم. اما باید سعی کنیم تا حقیقت به واقعیت نزدیک باشد. مثلا اگر نسبت به یک نفر سوء ظن پیدا کردیم یا فکر میکنیم دیگران در مورد ما فکر بد می کنند.

یک روز که با یکی از دوستانم مشغول صحبت کردن بودم به من می گفت:” من زمانی که در اجتماع هستم یا پیاده روی می کنم یا در کلاس درس, فکر میکنم زیر ذره بین دیگران هستم و آن ها منتظرند ,ببیند من چه کار میکنم. برای همین در اجتماع تبدیل شدم به انسانی محافظه کار ,خجالتی و منزوی . در حالی که در واقعیت هیچ کس به فکر این نیست که من چه میکنم یا من را تحت نظر داشته باشند.چون مهم ترین آدم زندگی هر فرد ,خودش است . البته این را هم قبول دارم که افراد فضولی و خبرکشی هستند که تفریح شان سرک کشیدن در زندگی دیگران است .”

به گزارش وبلاگ عینک استاندارد نیز تعریف هایی از این دو واژه و به  صورت کاملتر بیان شده است:

تعریف واقعیت:واقعیت آن چیزی است که وجود دارد,هر آنچه گه دیده می گردد و قابل تأیید است,واقعیت حساب میگردد. واقعیت اموری عینی هستند ,نه ذهنی . واقعیت چیزی نیست که شما باور داشته باشید بلکه چیزی است که وجود دارد  و قابل مشاهده است و احساس می گردد.

تعریف حقیقت: ممکن است گاهی واقعیت را شامل گردد اما عموماَ شامل باور است. اغلب مردم چیزهایی را حقیقت یا درست می دانند که به باورشان نزدیک است.حقیقت یک موضوع  درست به حساب می آید که فرد آن را باور مینماید یا نمی نماید. حقیقت میتواند درمورد یک شخص ,مکان,رویداد و یا هرچیزی باشد . درکل حقیقت چیزی است که فرد به آن اعتقاد دارد.

تفاوت میان حقیقت و واقعیت

حقیقت باور کردنی و واقعیت بدیهی و غیرقابل انکار است. واقعیت ها بخشی از حقایق هستند. برای درک واقعیت باید زمینه مربوطه نیز در نظر گرفته گردد. از لحاظ پایداری , یک واقعیت دوام بیشتری دارد و تقریباَ هرگز تغییر نمی نماید . واقعیت ثابت تر از حقیقت است.

به طور خلاصه میتوان تفاوت حقیقت و واقعیت را اینگونه بیان نمود:

واقعیت حقیقت
عینی است ذهنی است
پایدار و ثابت است ممکن است تغییر کند
وجود دارد و ممکن است دیده یا لمس گردد چیزی است در ذهن و وابسته به وضعیت فعلی

جمع بندی

وقایع موضوعی هستند که در سراسر جهان وجود دارند و هر انسان عاقلی آن ها را می پذیرد . اما حقایق شامل موضوعاتی میشوند که ممکن است بسته به فرهنگ , دین و باورهای فردی مردم تغییر نمایند.