چگونه عادت‌زدایی کنیم

عادت زدایی

عادت‌ یک  روال خودکار است که  بدن ما آن را انجام می‌دهد تا ذهن ما بتواند برای تمرکز بر روی فعالیت‌های دیگر آزاد شود.

ما تمایل به تغییر و پیشرفت داریم، اما همچنان برعادت‌های قدیمی‌مان پافشاری می‌کنیم و نمی‌توانیم عادت‌های جدیدی را جایگزین کنیم. وقتی ما عملی را هروز تکرار میکنیم،نباید انتظار داشته باشیم منجر به نتیجه‌ی متفاوتی شود و باید بدانیم:« زمانی که ما از چنبره‌ی عادت‌های پیشین رها می‌شویم و عادتی جدید را جایگزین میکنیم. آن تبدیل به یک مهارت می‌شود.»

هنگامی‌که ما قصد داریم،عادت‌ زدایی( جایگزینی عادت پیشین با عادتی جدید) را انجام دهیم، ممکن است احساس اضطراب و نگرانی کنیم.

برطبق نقل قولی از دکتر لرینا کیس که می‌گوید:« زمانی‌که احساس اضطراب و نگرانی می‌کنید، به خود بگویید:« این احساسات فوق‌العاده‌اند.» چون که این احساسات نشان می‌دهند به جایی فراتر از ترس‌های تان گام بردارید و زندگی را به تمامی تجربه کنید و موجود انسانی کامل‌تر و با اعتماد به نفس‌تری شوید.»

روش سه مرحله‌ای تغییر عادت بد به خوب

گام اولِ عادت زدایی: بازبینی خود

اولین گام در عادت زدایی این‌ست که باید خود را مدام بازبینی کنیم و در مسیری که در آن قرار گرفتیم، نگاهی اجمالی بیاندازیم و به فکر فرو رویم و به این سؤالات پاسخ دهیم:

۱- آیا مسیری که در پیش گرفتم مسیری درست است؟

۲- زندگی‌ام در مسیر درستی قرار دارد؟

۳- عادت‌هایی را که روزانه انجام می‌دهم، چه تأثیری بر اعمال و یا افکارم دارند؟

۴- اگر قصدِ تغییرِ خود را دارم، چه عادت‌هایی را باید حذف کنم و چه عادت‌های جدیدی را جایگزین کنم؟

هشدار آگاهانه به خود دادن بسیار حائز اهمیت است.

گام دومِ عادت زدایی : پرسشِ این سوال:« من اشتباهم کجاست؟»

یگانه سوالی که ارزش دارد انسان هر روز از خود بپرسد این است که:«اشتباه من کجاست؟»

این پرسش باعث می‌شود که ما بر اعمال روزانه‌ی مان نظر کنیم و مشکلات و اشتباهاتی را که روزانه مرتکب می‌شویم ، در ذهنِ خود مجسم نماییم و سپس راه‌حلی را برای پیشبردِ بهتر عملکردمان به‌کار بگیریم و سپس متنوع‌تر اقدام کنیم.

زمانی‌که ما در عادت‌های گذشته گرفتار شویم، تغییری اتفاق نمی‌افتد.

هنگامی‌که نسبت به خود احساس نارضایتی کنیم و خود را در رسیدن به هدف، ناموفق بدانیم و این عامل باعث ترس و نگرانی‌مان شود، باید به‌سمتِ ترس‌ها و نگرانی‌های‌مان حرکت کنیم .

برای روشن شدنِ این موضوع مثالی را بیان می‌کنم:

هنگامی که به‌تازگی وارد عرصه‌ی نوشتن شدم، از قضاوت شدن میترسیدم و این ترس از قضاوت باعث شد که من از نوشتن دوری کنم.

به‌ندرت مطلبی را می‌نوشتم و از انتشار دادن مطالبم دوری می‌کردم. زیرا قضاوت دیگران برایم اهمیت بسیاری داشت.

این موضوع را نیز فراموش کردم :«برای موفقیت در نویسندگی باید عادت‌های جدیدی را خلق می‌کردم و روش زندگیم را نیز تغییر می‌دادم. »

هرکدام از این عادت‌های جدید عبارت بودند از:

سحرخیزی

پیاده‌روی

تعیین زمان‌هایی معین برای خواندن و نوشتن .

زیرا نویسندگی عبارت بود از خواندن‌ها و نوشتن‌های بسیار .

اما من مدتِ زیادی برهمان عادت‌های قدیم پافشاری می‌کردم و هرازگاهی کتابی را در دستانم می‌گرفتم و یا با قلمم کلماتی را می‌نوشتم و همچنان نیز  احساس نارضایتی در ذهنم وجود داشت .

زمانی که تصمیم گرفتم سحرخیز باشم، ذهنم با این عادت مقابله کرد.

در آن لحظه ذهنم مرا از  عمل کردن به این عادت باز می‌داشت و بهانه‌جویی میکرد .

من گاهی مغلوبِ ذهنم می‌شدم و در آن لحظه آشفتگی وجودم فرا می‌گرفت. زمانِ زیادی طی شد تا ذهنم و خودم را با این شرایط سازگار کنم. باید مهارت کسب می‌کردم تا بتوانم در مقابلِ ذهنم مقاومت کنم.

گام سوم: واکنش دربرابر تغییر

زمانی‌که تصمیم گرفتم  برنامه‌ای درست و اصولی برای خود معین کنم و طبقِ آن عمل کنم، مغزم نیز در مقابلِ این عمل واکنش نشان داد و فرمان‌هایی صادر کرد تا مرا از نوشتن و خواندن دور کند و من نیز در برابر بهانه‌های ذهنم تسلیم شدم.

زمانی که قلم در دست می‌گرفتم تا بنویسم،در آن لحظه گویی صدای ذهنم را می‌شنیدم:

بهتر است اندکی استراحت کنی.

چای بنوشی و یا میوه‌ای میل کنی.

موزیکی را گوش دهی.

با یکی از دوستان و اقوامت تلفنی صحبت کنی.

بهتر است الان وارد فضای مجازی شوی و فلان مطلب را بخوانی.

و هزاران بهانه‌ی دیگر…

حتی کارهای منزلم را در فاصله‌ی زمانی بیشتری انجام میدادم .

من جدول برنامه‌های روزانه‌ام را در برگه‌ای یادداشت کردم، اما نتوانستم به آن عمل کنم و آن جدول‌هایی که ترسیم کردم، در گوشه‌ای از منزلم خاک خورد.

قدم چهارم:حذف بهانه‌های ذهنی

من روزی به خود آمدم و متوجه شدم  زمان‌هایی را که می‌توانستم بهترین بهره را از آن‌ها ببرم،‎ هدر دادم و ارزشِ زمان را درک نکردم.  از آن روز تصمیم گرفتم درشکل‌گیری عادت‌هایِ جدید تلاش بیشتری کنم .

تصمیم گرفتم برای زندگی و اهدافم یک زمان‌بندی مشخص داشته باشم:

در زمانی مشخص بنویسم و  بر دنیای مجازی و هر آنچه که باعثِ دوری از دنیایِ نوشتن می‌شوند، خط قرمزی بکشم .

هرآنچه که به ذهنم در زمان نوشتن و یا خواندن خطور می‌کند و قصد دوری‌ام را از خواندن و نوشتن دارد، بر روی تکه کاغذی یادداشت کنم و پس از آنکه زمانِ مطالعه و یا نوشتن به پایان رسید،آنها را اجرا کنم.

نگاهی به لیستِ کتابهایم بیاندازم و کتابهایی را که نیمه کاره رها کردم با یک زمان‌بندی و نظمی مشخص مطالعه کنم تا آنها را به اتمام برسانم.

خوابِ کافی داشته باشم.

پیاده‌روی هفتگی (حداقل سه روز در هفته) را فراموش نکنم و حتی‌المقدور به آن عمل کنم.

سحرخیزی را سرلوحه‌ی زندگیم قرار دهم و ارزش بیشتری به آن دهم، زیرا صبح‌ها انرژی بیشتری خواهم داشت و با آرامشِ بیشتری میتوانم روی برنامه‌ی روزانه‌ام و اهدافم متمرکز شوم .

سخن پایانی:

اگر ما قصد تغییر در مسیری را داشته باشیم، ممکن است با موانعی مواجه شویم. در این میان ذهن واکنش نشان می‌دهد و سعی می‌کند ما را از مسیر اصلی دور کند. اما ما نباید تسلیم ذهنِ خود شویم.

باید برنامه‌ای اصولی و معین را پایه‌ریزی کنیم و طبقِ آن پیش برویم و در ساعات معین، بر روی اهداف‌مان متمرکز شویم.

البته باید اهداف و اعمال روزانه‌ی مان را بازبینی کنیم و بدانیم در مسیر درستی قرار داریم. بر تأثیر عادت‌ها بر اعمال روزانه‌ی مان آگاه باشیم و متوجه باشیم که چه اهدافی را باید حذف کنیم و در مقابل چه اهدافی را جایگزین نماییم.

بر اعمال روزانه‌ی مان نظارت داشته باشیم. هوشمندانه عمل کنیم و اشتباهاتی را که درطول روز در بهینه کردن زمان‌مان انجام می‌دهیم، در نظر داشته باشیم و سپس راه‌حلی را برای پیشبردِ بهتر عملکردمان به‌کار بگیریم و سپس متنوع‌تر اقدام کنیم.

شما برای پیشبر اهداف‌تان و شکستن عادت‌های اشتباه چه اعمال انجام می‌دهید؟

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *