روز نوشت: نوشتن

شب از نیمه گذشته بود.نمیدانم ساعت چند بود.خوابم نمی برد.پتو را از روی خود کنار زدم و به سمت  اتاق کارم، که در آن، کامپیوتر و کتاب هایم قرار داشت،  روانه شدم، ابتدا سیم شارژر را از  گوشی موبایلم، بیرون کشیدم و آن را در دستم گرفتم.نگاهی به ساعت گوشی انداختم،  عقربه های ساعت، ۳:۲۰ دقیقه  صبح را نشان میداد.

وارد اتاق شدم و کلید برق را فشردم و اتاق تاریک، روشن  شد. سوی صندلی که کنار میز کامپیوترم قرار داشت، رفتم.

خیلی وقت بود که صفحات صبحگاهی را ثبت نمی کردم و آن لحظه تصمیمم را گرفتم و دفتر صفحات صبحگاهی را از لابلای سایر دفترها بیرون کشیدم،دفتری با جلدی  نارنجی که دارای شصت برگه است.  برگه های دفتر را ورق زدم.  بسیاری از نوشته های آن را مرور کردم. بعضی اتفاقاتی که در روزهای قبل بر من گذشته بود را یادداشت کرده بودم. بعضی برگه ها نیز در خود احساساتم و اهدافم را در خود جای داده بود.

من چه قدر دور شده بودم،از نوشتن. نوشتن صفحات صبحگاهی. خودکارم را از داخل کشوی میز کامپیوتر خارج کردم و شروع کردم به نوشتن.

قبل از اینکه شروع به نوشتن کنم،حس خوبی نداشتم.اما زمانی که سه صفحه از صفحات صبحگاهی را نوشتم، احساس سبکی میکردم.

چند هفته ای ست در گروه شعری در تلگرام، عضو شدم. میدانستم روز دوشنبه باید با چند کلمه ای که روز جمعه در گروه گذاشته شده، به وسیله ی خوشه سازی باید شعر هایی را می نوشتم. برگه های سفید مربع شکل کوچکی که روی میز قرار داشت را برداشتم  و روی هر کاغذ نام یک کلمه را نوشتم. نام کلمه ها، عبارت بود از: دندان، پیله، ریسمان، هشتک، کفشدوزک، عروسک.

حال باید خوشه های آن را رسم میکردم.بدین صورت که کلمه ی اصلی را می نوشتم و سپس هر کلمه ای که به ذهنم می رسید دایره وار حول کلمه ی اصلی می نوشتم.تمرین جالبی بود.

البته من این تمرین را قبلا در کلاس های آقای کلانتری آموزش دیده بودم و  به نوعی مانند یک بازی لذت بخش بود. پس از رسم کردن خوشه ها،دفترچه یادداشت قهوه ای رنگ راه راه مستطیلی شکل،که چندین گل به رنگ سفید نیز  اطراف، دفتر نقاشی شده بود رابرداشتم.

دفترچه یادداشت را باز کردم و یک صفحه ی مخصوص را بابت  نوشتن  برنامه ی روزانه ی خود اختصاص دادم که به صورت  منظم خط کشی شده باشد و در آن  ساعات نوشتن و خواندن کتاب و همه اعمال و برنامه ریزی هایی که باید انجام میدادم را یادداشت کردم و تصمیم گرفتم آن را روی میز قرار دهم تا بیشتر روی اهدافم و همین طور نوشتن متمرکز شوم.

من عادت دارم وقتی کتابی را میخوانم،صفحات آن را نیز در دفتری جداگانه بازنویسی کنم.

به نظرم فقط با خواندن به دانشمان افزوده نمی شود، بلکه رونویسی فراتر از مطالعه است.  در فرآیند رونویسی بیشتر یاد میگیری، بیشتر دقت میکنی، کلمات بهتر در ذهنت جای میگیرند.

گاهی که شروع به رو نویسی میکنم،دوباره آن سطری را که مینویسم را از روی کتاب میخوانم.

گرچه با رونویسی دیرتر، خواندن یک کتاب و پایانش به اتمام میرسد، اما به قول استاد کلانتری مهم نیست که ما کتاب های زیادی را طوطی وار بخوانیم، بلکه مهم کیفیت آن است. من با رونویسی بهتر یاد میگیرم و از نوشتن  بیشتر لذت میبرم.

من دوست دارم زمان بیشتری به نوشتن اختصاص دهم. اما با داشتن دوپسر کوچک،  زمان کمتری برایم باقی میماند. حال که الان  ساعت ۵:۵۵ صبح مینویسم، خانه درسکوت فرو رفته و من با تمرکز و دقت بیشتری میخوانم و می نویسم.

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

3 پاسخ

  1. بسیار عالی و تمیز نوشتید. یکی از معضلات همهٔ ما تازه‌کارها، نظم در ادامه دادنه. بسیار خوب و به‌جا از کلمات استفاده می‌کنید و حیفه که چنین زیبایی و دقتی به مرور زمان بدون پرورش رها بشه.
    موفق و پیروز باشید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *