زندانیِ ذهن

یکنواختیِ زندگی

گاهی اوقات پیش میاد که ما چسبیدیم به اون زندگیِ درب و داغونِ خودمون

و هیچ تلاشی هم نمیکنیم برای رهایی .

شاید دوست داشته باشیم از اون شرایط آزاد بشیم، امّا خب هیچ عملی انجام نمیدیم .

تن میدیم به این موضوع که بنشینیم تو اون زندان و شاید یه روزی برامون پیش بیاد که شرایط مون تغییر کنه

که یه دستِ غیبی از راه برسه و ما بگیم:« آره! این همونیه که منتظرش بودم. دیدی شد.»

در صورتی که وقتی دست ر دست بزاریم هیچ اتفاقی نمی‎افته.

باید به طورِ صریح بگم زهی خیالِ باطل .

به روزمرگی تن میدیم و میگیم:« خب من چه کار کنم؟ همیشه اینجوری بوده. من کاری نمیتونم بکنم. مگه میشه کاری کرد؟»

در یه شراطی گیر افتادیم، از اون شرایط هم راضی نیستیم. اما خب با خودمون میگیم من چه کار کنم، کاری نمیتونم بکنم .

اما خب برای رهایی از این شرایط چه کار میتونیم بکنیم چه جوری میتونیم از قید و بند این چرخشِ دیوانه کننده رها بشیم؟

راهِ حل

ما از شغلِ مون ناراضی هستیم و اصلا هم نمیتونیم رهاش کنیم، چون ازش نون در میاریم .

خب رهاش نمیکنیم . امّا در مقابلش چه کار میکنیم که اون حسِّ رضایت نصیبمون بشه و در ضمن اون شغل رو هم از دست ندیم

چون بهش نیاز داریم؟

میتونیم در کنارش تو فکرِ شغلِ جدیدی باشیم و

یا یاد گرفتنِ یه حرفه‌ی جدید و در کنارِ کاری که انجام میدیم، کارِ موردِ علاقه مون رو هم انجام بدیم .

اگر در گیر روزمرگی شدیم و دست رو دست میزاریم .

هرچقدر دست رو دست گذاشتیم دیگه بسه!

باید یه راهی پیدا کنیم که از اون شرایط و یکنواحتیِ زندگی رهای بشیم .

خب حالا چه کاری میتونیم انجام بدیم؟

یه پیشنهادِ من اینه که پیاده روی رو جزیی از برنامه‌ی روزانه قرار بدیم .

اگر در مشکل و گرفتاری گیر افتادیم، به جایِ اینه دست رو دست بزاریم، یه راهِ حلی براش پیدا کنیم.

خب حالا چه جوری میتونیم راهِ حل پیدا کنیم .

خب یه کارِ بسیار ساده، امّا خب شاید برای بعضیا هم سخت باشه که یه قلم بردارن و بنویسن .

بله خب بعضیا به جایِ اینکه یه راهِ حلی برای گرفتاری شون پیدا کنن

و یا خودشونو از اون ناراحتی راحت کنن،

میرن سراغِ دنیای مجازی .

در صورتی که این کار، بدترین کارِ ممکنه که انجامش میدیم .

میریم سراغِ دنیای مجازی فکر میکنیم بهترین حال نصیبمون میشه .

البته خودم چندبار این کارو انجام دادم و متوجه عواقبش شدم .

همینجوری بی هدف تو این دنیای مجازی پرسه زدم

هم زمانم رو به هدر دادم، هم حالم بهتر نشده .

حالا به این نتیجه رسیدم . وقتی که غرق در ناراحتی و یا گرفتاری هستم،

سراغِ دنیای مجازی رو گرفتن، احمقانه ترین کارِ ممکنه .

دنیایِ کاغذ و قلم

درست اون لحظه که یه چیزی تو ذهنمون وول میخوره و میگه برو سراغِ دنیایِ مجازی

باید همون لحظه گوشیو خاموش کنیم .

امّا به جاش چه کار میتونیم کنیم؟

خب میتونیم یه کاغذ برداریم و یه خودکار .

خب حالا خودکار و کاغذ برای چیه؟

خب معلومه دیگه یه نفر با کاغذ و خودکار چه کار میکنه؟ خب مینویسه دیگه .

خب حالا لابد با خودت میگی در موردِ چی بنویسم؟

خب از دغدغه هات بنویس.

میدونی اون قلم و کاغذ باهات چه کار میکنه؟

اون قلم و کاغذ نقشِ یه معجزه گر رو برات ایفا میکنه .

امّا چه جوری آخه یه خودکار میتونه نقشِ معجزه گری داشته باشه؟

اینجوریه که وقتی مینویسی یعنی درای به اون موضوع فکر می‌کنی .

و اون رو موشکافی می‌کنی .

وقتی مینویسی ممکنه یه سری سؤالات تو ذهنت شکل بگیره

که قبل از نوشتن اون سؤالات در ذهنت وجود نداشتن .

با نوشتن هم حالِ خوبی نصیب مون میشه، هم اینکه برای اون دغدغه‌ی ذهنی مون یه راهِ حلّی پیدا میکنیم .

پس اگر از من می‌شنوی نوشتن رو جدِ بگیر، اگر تا بحال ننوشتی، خب از الان امتحانش کن و شروع کن به نوشتن .

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

2 پاسخ

  1. هیچ کاری بدون راه حل نیست.هرجادیدی فکرمیکنی خسته شدی یا موردظلم واقع شدی فقط سه راه حل داری ولاغیر۱-انجا راترک کن ومهاجرت کن۲-بسوز وبساز ودم مزن تابگذرد۲-سالها غربزن تااخر بفهمی همان دوراه اول رابیشترنداری.انتخاب باخودت است.

    1. ممنونم از نظر ارزشمندی که دادید. ترک کردن را قبول دارم، اما خب سوختن و ساختن را قبول ندارم. بهر حال نظرات متفاوته. و زیبایی دنیا به اینه که افکار و عقاید متفاوتی در سطح جهان وجود داره.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *