به روزتان چه نمره‌ای می‌دهید؟

دیروز سه شنبه بود .

هرروز سرِ ساعت یک ربع مانده به هفت، بیدار می‌شوم تا خود را به لایو استاد کلانتری برسانم.

لایو تقریبا ۴۰ یا ۴۵ دقیقه طول می‌کشد .

با پیشنهادی که استاد کلانتری داده، بعد از لایو دقایقی را به نوشتن اختصاص می‌دهم.

تقسیمِ زمان

امّا من به جایِ دقایق، ساعاتی را در نوشتن سرک می‌کشم .

صفحات صبحگاهی مینویسم،

روزانه نویسی را در فایلی از word تایپ میکنم و سپس صفحه‌ی سایتم را باز می‌کنم و یادداشتی را در سایتم هوا می‌کنم .

از زمانی‌که در لایو ها شرکت کردم، با نظمِ بیشتری روی برنامه‌ها و اهدافم سرمایه‌گزاری کردم.

اگر کلمه‌ی سرمایه گزاری را به کار می‌برم، به این معناست که من اگر روی عقربه‌های ساعتی که در حالِ دویدن هستند، برنامه‌ای معیّن بچینم، روی خودم سرمایه گزاری کردم .

رضایتِ درونی

این روزها از خودم رضایتِ درونی دارم، زیرا زمانم را بیهوده تلف نمی‌کنم.

بیهوده در مجازی پرسه نمی‌زنم .

در واقع راستش را اگر بخواهید، من فقط زمانی در مجازی هستم که در لایوهای پرُمفهوم و پُر نکته‌ی استادم شرکت کنم و از کلماتش نکته‌برداری کنم .

برخی از اوقات دفتری را که برای نکته‌برداری اختصاص دادم، نگاهی میاندازم .

تا به حال هیچ کدام از کتاب‌ها را فراهم نکرده‌ام، امّا از امروز باید نگاهی به لیستِ کتاب‌ها بیاندازم و حدّاقل یکی دو کتاب از آنها را امروز تهیه کنم .

در برنامه‌ی هر روزه‌ام یادگیریِ زبان جریان دارد .

دیروز یکساعت و نیم از زمانم در خواندن و یادگیری زبان گذشت .

دوست داشتم بیشتر بخوانم، امّا باید زمانم  به کارهای دیگری نیز اختصاص می‌دادم .

پیشنهادی شگفت انگیز

حجم دوره‌هایی که شرکت کردم، سربه فلک کشیده‌اند .

پیش از آنکه استاد کلانتری آن پیشنهاد معجزه‌آورش را نداده بود، من نمی‌دانستم باید چه کنم؟

خب حالا آن پیشنهاد معجزه گر چه بود؟

البته سه پیشنهاد بود:

۱- برگه‌ای برداشتم و در آن هرکاری که به ذهنم می‌رسد را باید می‌نوشتم،

از تماس با شخصی گرفته تا خواندن و نوشتن. هرچه است را باید بنویسم و آن را لیست کنم.

من زمانی که همه‌ی آنها را در برگه A4 نوشتم، تعدادش به ۳۴ یا۳۵ رسید .

سپس از آنها ۱۴ عدد کپی گرفتم که هر کدام از آنها مختص به یک روز بود.

سپس باید هر کدام از آنها را که انجام می‌دادم، در کنارش علامت تیکی را قرار می‌دادم.

زمانی که می‌نوشتم یا کتاب می‌خواندم، در کنارش تیک می‌زدم. اگر دوبار می‌نوشتم، دوبار تیک می‌زدم.

تعداد تیک‌ها نشان دهنده‌ی تعدادِ خواندن‌ها و نوشتن‌هایم بود .

زمانی که این لیست را در پایان روز که همان شب است،

در دستم میگرفتم و نگاهش می‌کردم، حسِّ فرح‌بخش و شیرینی کلِّ وجودم را سرشار می‌کرد .

از این موضوع خوشحال بودم، که تا حدودی خود را به آن‌چه که می‌خواستم در طولِ روزم انجام شود نزدیک کردم .

۲-یک برگه برداشتم و با یک خطّ عمودی آن را به دو قسمت تقسیم کردم،

در یک قسمتش نوشتم:«اینستاگرام» و در قسمتِ دیگرش نوشتم:« نوشتن»

وقتی این لیست در کنارم بود و با هربار سرک کشیدن در اینستاگرام باید خانه‌ی مربوطه را تیک می‌زدم،

باعث شد که من رویِ زمانم حسّاس تر شوم،

زیرا می‌خواستم تیک زدن هایم در خانه‌ی نوشتن بیشتر باشد و از آن روز است که من عطشِ شدیدی برای بیشتر نوشتن دارم.

۳- این بار برگه‌ای برداشتم و با یک خطِّ عمودی آن را به دو بخش تقسیم کردم،

در یک بخشش نوشتم:« خواندن و نوشتن» و در بخشِ دیگرش نوشتم:« اینستاگرام». که شبیهِ شیوه‌ی دومی بود فقط با این تفاوت که خواندن نیز به آن اضافه شده بود .

حال که این لیست در کنارم است، خیالم آسوده است از روزی که می‌گذرانم و لحظاتی که سپری می‌شود .

استاد کلانتری با این پیشنهادهای شگفت انگیز باری از روی دوشم برداشت .

نمره دادن به روزم

اگر بخواهم به روزِ سه شنبه نمره‌ای دهم، از ده نمره به آن هشت خواهم داد .

شاید بگویید که اگر از خودت رضایتِ درونی داری، پس چرا نمره را کامل ندادی؟

البته به چند دلیل:

۱- کارهایِ منزل را طول دادم و دیر به انجام رسید.

می‌توانستم زمانی برای خود تعیین کنم و در طولِ همان زمان، کارم را به انجام برسانم.

۲- آهنگی گوش دادم، که مرا بیقرارم کرد.

باید از گوگل آهنگ‌هایی ملایم را انتخاب کنم و در حالِ انجامِ کارهایِ منزلم به آن آهنگ هایِ ملایم گوش دهم

تا هم آرامشی بر تنم سرشار شود و هم ایده‌ای در ذهنم خیس بخورد .

البته این را باید اذعان کنم که گاهی اوقات در زمانِ انجامِ کارهای منزلم، به پادکست‌های استاد کلانتری نیز گوش می‌دهم

و این نکته‌ی قوّتی است، زیرا در آن لحظه ایده‌های سرشاری در ذهنم لانه می‌کند .

۳-دیشب که با فرزندانم، صدرا و علی اصغر به پارک رفته بودیم و خسته و کوفته به خانه رسیدیم، من گوشی را در دستم گرفتم و در آن سرکی کشیدم .

می‌توانستم به جایِ آنکه در آن سرکی بکشم، کتابی در دستم بگیرم، آن را بخوانم و یا قلمی در دستم بگیرم و بنویسم.

آخر هم ذهنم خسته بود و نتوانستم چیزی بنویسم .

امّا با این حال کتابِ خرده عادت ها را در دستم گرفتم و دو صفحه اش را خواندم .

از امروز هم یک تصمیم به تصمیماتم اضافه شد و آن اینست که:

« یکساعت قبل از خواب، گوشی را در حالتِ پرواز قرار دهم و آن را کناری بگذارم، به جایش در این یکساعت، قدری کتاب بخوانم و صفحاتی را با قلمم، دفترم را سیاه کنم . زیرا آن لحظات، لحظاتِ سرنوشت سازی‌ست .

در آن لحظات است که از خود رضایتِ درونی‌تری خواهم داشت و برایِ روزِ بعد تصمیم میگیرم، چه کارهایی انجام دهم و در ذهنم تصویرسازی می‌کنم روزِ بعد را .»

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *